تبليغاتX
چشمها را باید شست/جور دیگر اما!!!!! - ميلاد امام حسن عسگري رو تبريك ميگم
وضوع شبهه: نواب اربعۀ امام زمان (عج)

متن شبهه

شیعیان که از طریق امام حسن عسکری منتظر تولد مهدی بودند ناگهان با وفات ایشان شوکه شدند و امامت را در خطر دیدند؛ لذا بیش از بیست فرقۀ شیعی پس از این رحلت به وجود آمد. گروهی گفتند: امام حسن عسکری نمرده و زنده است؛ گروهی گفتند: امام هادی همچنان امام است، گروهی جعفر، برادر امام را امام بعدی دانستند و ...اما در این میان چهار مرد زرنگ هم پیدا شدند؛ افرادی که در بین شیعیان نفوذ داشتند و فرصت خوبی برای جمع مال و ثروت به دستشان آمده بود ...آنها داستان عجیبی را سر هم کردند ...امام حسن عسکری فرزندی داشته اما کسی او را ندیده است، ولی ما او را دیده‌ایم! اما اینکه چرا نواب اربعه! چنین افسانه‌ای را ساختند کاملاً روشن است. آنها مأمور وصول خمس و دریافت پول از شیعیان بودند و اگر به تاریخ رجوع کنید، این چهار نفر جز پول جمع کردن کار دیگری انجام نمی دانند! آنها به مردم می‌‌گفتند خمس و زکات را بدهید و ما آن را به امام زمان می‌دهیم ...

اینکه چه کسانی در زمان زنده بودن امام عسکری ایشان را دیده‌اند شیخ طوسی در کتاب غیبت ۱۳ نفر را ذکر کرده که ایشان را دیده‌اند .... اما سرانجام شیعیان تنها ۴ نفر را از جمع مدعیان که علاوه بر این سیزده نفر شامل تعداد دیگری هم می‌شده مورد قبول دانسته‌اند و بقیه را انسانهایی دروغگو خوانده‌اند! و اینها همان نواب اربعه هستند...

چرا این چهار نفر نواب اربعه شدند و بقیه دروغگو و کذاب؟ زیرا برادر امام حسن عسکری، که عموی امام زمان است و فرزند امام هادی، معتقد بود که برادرش فرزندی ندارد و بارها اعلام کرد که برادرم حسن عسکری عقیم است. در بین شاهدان عدۀ زیادی سخن او را پذیرفتند و ادلۀ او را قبول کردند؛ جز چهار نفر آنها که گفتند جعفر دروغ می‌گوید و امام حسن عسکری فرزندی دارد که در سرداب مخفی شده است! به همین جهت شیعیان جعفر فرزند امام هادی را کذاب خواندند و به او نسبتهای بی‌شماری دادند.

در کتاب اصول مذهب شیعه (جلد ۳ صفحه ۹) آمده است که جعفر جاهل به دین بود، فاسق و شراب خوار بود و ....چرا؟ چون به وجود فرزندی در سرداب اعتراف نکرد ....

در مورد نواب اربعه نیز همان‌گونه که گفته شد از آنها هیچ کتاب یا اثری که دلالت بر علم و شناخت آنها کند نیست، بلکه آنها تنها کاری که می‌کردند جمع کردن خمس و تحویل آنها به امام زمان بوده است! مأمورین اخذ پول!

این در حالی است که اغلب راویان در شیعه مورد طعن هستند و اغلب سخن آنان مورد قبول نیست، اما این چهار نفر، که همگی غیر معصوم هم هستند، کاملاً مورد تأییدند و در مورد صدق سخنشان اصلاً تردیدی نیست.

منابع پاسخ

مکتب در فرایند تکامل، تألیف حسین مدرسی؛ مجموعۀ راویان نور، شماره های چهار (تألیف محمدباقر امینی‌پور)، یازده (تألیف محمدحسن امانی) و پانزده(تألیف عبد الرحیم اباذری).

خلاصۀ پاسخ

نواب اربعه از نزدیکان و یاران صدیق ائمه و همواره مورد تشویق و مدح ایشان بودند. برای مثال وقتی احمد بن اسحاق از امام حسن عسکری (علیه السلام) پرسید که با چه کسی رفت و آمد کنم، احکام دینم را از جانب که به دست آورم و سخن چه کسی را بپذیرم؟ حضرت فرمودند: «عثمان بن سعید عمری و فرزندش مورد اعتماد ما هستند و آنچه به تو گفتند از جانب ما می‌گویند. از آنها بشنو و تبعیت کن و بدان که آنها امین و مورد اعتماد ما هستند.»

از طرفی شیعیان امام حسن (علیه السلام) جعفر را مردی فاسد و آلوده به خمر می‌دانستند و این سخن دور از واقع نیست؛ چرا که برخی از طرفدارانش در دفاع از وی گفته‌اند که او از مقتضیات نوجوانی دست کشید و کارهای نادرست را ترک نمود؛ بنابراین روشن است که حرف او در مقابل حرف یاران نزدیک امام عسکری (علیه السلام) چندان خریداری نداشته باشد.

پاسخ کامل و مستند را در قسمت بعد مطالعه فرمایید.

پاسخ كامل

مسئلۀ غیبت امام زمان (علیه السلام) در طول تاریخ همواره از زوایای مختلف مورد سؤال پرسش بوده است. یکی از جنبه‌هائی که از دیر زمان مورد پرسش بوده، ادعای اصحاب خاص حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) پیرامون نیابت خاص امام زمان (علیه السلام) است. بر اساس این ادعا، پس از رحلت امام حسن عسکری (علیه السلام) عده‌ای از یاران خاص آن حضرت مدعی شدند که امام فرزندی دارد که جانشین او و آخرین امام شیعیان است. آنها مدعی شدند که فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) از نظرها غائب است و تنها راه ارتباط با ایشان، وکلای خاص حضرت هستند که تعداد آنها چهار نفر است.

در مقابل این عده، گروه دیگری مدعی امر امامت شدند. این گروه که سرکردۀ آنها جعفر بن علی النقی (علیه السلام) بود، مدعی شدند که امام عسکری فرزندی نداشته و پس از او منصب امامت و زعامت مردم به برادر او جعفر می‌رسد. علی‌رغم مطرح شدن ادعای این دو گروه مبنی بر گرفتن منصب امامت شیعه، گروه دوّم پس از چندین دهه، به کلی منقرض گشت و طرفداران خود را به طور کامل از دست داد، به طوری که شاید تعداد بسیار محدودی هم اکنون بر ادعای خود ثابت قدم باشند.

امّا گروه اول، روز به روز گسترش یافت و طرفداران زیادی را به خود جلب کرد و هم ‌اکنون همه روزه شیعیان زیادی دست به دعا بر می‌دارند و ظهور منجی و صاحب خود را از خداوند می‌طلبند. امروزه عده‌ای ضمن تکرار حرفهای گروه دوم (پیروان جعفر)، ادعای اصحاب خاص امام عسکری (علیه السلام) مبنی بر اینکه ایشان فرزندی داشته‌اند را بی‌اساس دانسته و بیان می‌دارند پیش از رحلت امام عسکری (علیه السلام) کسی هرگز چنین فرزندی را ندیده و دربارۀ او چیزی نشنیده بود و از تاریخی هم که ادعای وجود این فرزند شده، هنوز کسی او را ندیده است. بنابراین چه لزومی دارد که ادعای جعفر را رد کنیم و سخنان این چند نفر را بپذیریم؟

همچنین این عده بیان داشته‌اند که نواب اربعه، مأموران أخذ پول بوده‌اند و هیچ مقام دیگری نداشته‌اند و ادعای آنها مبنی بر تولد مهدی (علیه السلام)، تنها به خاطر أخذ وجوهات و اموال شیعیان بوده است. به راستی چرا شیعیان، در مورد صداقت این افراد، تردیدی به خود راه نداده و مسئلۀ مهدویت را به همان شکلی که این افراد مطرح کردند، پذیرفتند؟ در این گفتار در پی آنیم تا با یک بررسی تاریخی و مستند ضمن بررسی این پرسش، به معرفی نواب اربعه بپردازیم.

پس از رحلت امام حسن عسکری (علیه السلام)، مسئلۀ مهمی پدید آمد. از یک طرف برخی ادعا داشتند که امام حسن عسکری (علیه السلام) صاحب فرزند است و او حامل بار سنگین امامت خواهد بود و از طرف دیگر برادر ناتنی حضرت، که جعفر نام داشت، دعوی امامت سر داد و مدعی شد که جانشین برادر است. این فرد در میان شیعیان به جعفر کذاب موسوم شد، چرا که آنها معتقدند او به دروغ ادعای امامت را مطرح کرده است.

اصل ادعای امامت جعفر، از آنجا آغاز شد که امام هادی (علیه السلام) یکی از وکلای خود به نام فارس بن حاتم بن ماهویه قزوینی را به علت سرپیچی از وظایف، طرد فرمود. پس از این مسأله، فارس خود را به سید محمد فرزند امام هادی (علیه السلام) نزدیک کرد و خود را از ملازمان او قلمداد کرد. پس از رحلت امام هادی (علیه السلام)، طرفداران فارس این فکر را مطرح کردند که جناب سید محمد، که به زعم آنان قبلاً توسط پدر به جانشینی ایشان انتخاب شده بود، برادر کوچک خود جعفر را به جانشینی برگزیده، و بنابراین اکنون امام واقعی جعفر است نه امام عسکری (علیه السلام).

در روزگار امام عسکری (علیه السلام) گروه کوچکی از طرفداران فارس، دور جعفر جمع شدند. این گروه، هر چند کوچک بودند، امّا بسیار فعال و پر سر و صدا بودند و در مخالفت با امام عسکری (علیه السلام) و شیعیان، بی‌ادب و بی‌پروا بودند. به هر حال دشمنی شدیدی میان جعفر و شیعیان حضرت (علیه السلام) گزارش شده است، این دشمنی حاکی از آن است كه اختلافات و مسائل بعد از شهادت امام عسکری (علیه السلام) نه تنها امری نو و تازه نبوده، بلکه با سابقۀ قبلی بوده است.

از طرفی شیعیان امام حسن (علیه السلام) جعفر را مردی فاسد و آلوده به خمر می‌دانستند و شاید همین مسأله باعث شد که حرف او در مقابل حرف یاران نزدیک امام عسکری (علیه السلام) چندان خریداری نداشته باشد. شاید عجیب باشد که چگونه برخی از مردم، فردی را که آشکارا مرتکب فسق و فجور می‌شد، به امامت پذیرفته بودند، امّا چنین به نظر می‌رسد که این مطالب و گزارشها یکسره نادرست نیست و به خصوص در مورد نوجوانی جعفر، اساسی درست دارد، به طوری که برخی از طرفداران او، در دفاع از وی گفته‌اند که او از مقتضیات نوجوانی دست کشید، و کارهای نادرست را ترک نمود.

از این پس حضرت عسکری (علیه السلام) تا پایان عمر به کلّی با جعفر متارکه فرمود و دیگر هرگز با او سخن نگفت. اکنون جای این پرسش بود، که اگر امام حسن عسکری (علیه السلام) بدون داشتن فرزندی وفات کنند، تکلیف امامت چه خواهد شد؟ این پرسش، از آن رو قوت می‌یافت که امام، برادری جز جعفر نداشتند و از طرفی اگر برادری هم داشتند، انتقال امامت از برادر به برادر، بر اساس روایات معتبر شیعیان، تنها در مورد امام حسن و امام حسین (علیهما السلام)، جایز بوده و در مورد دیگران با عقاید شیعیان در تضاد است.

در چنین شرایطی، خداوند بر جهانیان، منت نهاد و وجود مقدس ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را به جهانیان کرامت فرمود.

شیعیان معتقدند که بشارت تولد این مولود مبارک، به دلائلی که خداوند آگاه‌تر است به شدت از عامۀ مردم پنهان نگاه داشته شد و جز افرادی که از خواص حضرت عسکری (علیه السلام) بودند ، کسی را از آن آگاه نکردند. بلافاصله بعد از رحلت حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) خواص اصحاب ایشان به ریاست جناب عثمان بن سعید عمری به جامعۀ شیعه اعلام داشتند که امام فرزندی از خود به جای نهاده که جانشین ایشان است و اکنون متصدی مقام رفیع امامت است. موقعیت و جایگاه عثمان بن سعید عمری نزد ائمه (علیهم السلام) به گونه‌ای بود که سخن او از جانب شیعیان مورد پذیرش قرار گرفت و علی‌رغم جو ملتهب حاکم بر آن روزگار، شیعیان و محبان اهل بیت (علیهم السلام) سخنان او را پذیرفتند و او را به عنوان نائب امام عصر (علیه السلام) شناختند. عثمان‌ بن سعید، از عاشقان و شیفتگان قدیمی آستان اهل بیت بوده، به گونه‌ای که نقل شده، او از سن یازده سالگی که برای اولین بار خدمت امام هادی (علیه السلام) رسید، از نزدیکان و ملزمان دستگاه اهل بیت (علیهم السلام) شد.

قرابت او به امام هادی (علیه السلام) به قدری بود، که حضرت به احمد بن اسحاق قمی، که از بزرگان شیعه در قم و از اصحاب امام جواد و امام هادی و امام عسکری (علیهم السلام) بود، فرمودند: «عثمان بن سعید امین و مورد اعتماد است و هر آنچه او برایتان گفت، آنها را از جانب من می‌گوید».

پس از شهادت امام هادی (علیه السلام) عثمان بن سعید به خدمت امام عسکری (علیه السلام) درآمد و از وکلای آن حضرت گشت. اخلاص و خوش خدمتی او به اهل بیت (علیهم السلام) به قدری بود که وقتی احمدبن اسحاق از امام حسن عسکری (علیه السلام) پرسید، با چه کسی رفت و آمد کنم و احکام دینم را از که به دست آورم و سخن چه کسی را بپذیرم؟ حضرت فرمودند: «العمری و ابنه ثقتان، فما ادّیا إلیک عنّی فعنّی یؤدّیان و ما قالا لک فعنّی یقولان فاسمع لهما و أطعهما فإنهما الثقتان المأمونان»؛ عثمان بن سعید عمری و فرزندش، مورد اعتماد ما هستند و آنچه به تو گفتند، از جانب ما می‌گویند. از آنها بشنو و تبعیت کن و بدان که آنها امین و مورد اعتماد ما هستند.»

امام عسکری (علیه السلام) در نامه ای به اسحاق‌ بن اسماعیل خصوصیات عثمان بن سعید را چنین بر شمردند: «إنّه الطاهر الامین العفیف القریب منّا و إلینا». با این اوصاف، بدیهی است که شیعیان پس از امام عسکری (علیه السلام) او را مرجع سؤالات خود پیرامون امر امامت قرار دهند و برای سخنان فردی چون جعفر، ارزشی قائل نشوند.

عثمان بن سعید، نزدیک ‌ترین فرد به امام حسن عسکری علیه السلام بود، به طوری که پس از شهادت ایشان، امور غسل و کفن جسد مطهر آن امام به ایشان واگذار شده بود. واضح است که این کم فضیلتی نبود، بلکه بر اساس روایات، همواره امام بعدی این وظیفه را بر عهده می‌گرفته است.

پس از رحلت امام حسن عسکری (علیه السلام) عثمان بن سعید، به شیوۀ دوران آن امام تا پایان عمر، امور دفتر نیابت را سرپرستی کرد و وجوهات شرعیه‌ای را که شیعیان برای ناحیه مقدسه ارسال می‌داشتند، دریافت می‌کرد. پس از فوت نخستین سفیر، از سوی امام زمان توقیعی به محمد بن عثمان صادر شد، که در پایان آن، پسر در منصب پدر منصوب شد:

«إنا لله و إنّا إلیه راجعون، … دوری پدرت تو و ما را بیمناک ساخت و به دلتنگی از تنهائی واداشت.

از کمال سعادت پدرت آن است که خداوند مثل تو فرزندی را به او روزی فرموده تا جانشین پس از او باشی…»

همچنین امام عسکری (علیه السلام) در مورد او و پدرش فرمودند: «أنّ عثمان بن سعید العَمْری وکیلی و أنّ ابنه محمداً وکیلُ ابنی مهدیکم».

همۀ محدثان و علمای شیعه از محمد بن عثمان به نیکی یاد کرده‌اند و معتقدند بزرگواری و مرتبۀ بلند این شخصیت در بین شیعیان چنان شهرتی دارد که نیاز به بیان و ذکر دلیل نیست.

پس از آنکه نائب دوم (محمدبن عثمان) از دنیا رفت، بنا به وصیت و نصب وی، حسین‌ بن روح نوبختی به طور رسمی در دار النیابۀ بغداد حضور یافت و به جای او نشست. حسین بن روح از خاندان نوبختی است. خاندان نوبختی به خاطر عشق و علاقه و ارتباط نزدیک با ائمه (علیهم السلام)، همکاری خوبی با دستگاه نیابت و سفارت داشتند. در این میان حسین‌ بن روح بیش از دیگران در خدمت نائب اول و دوم بود. با گذشت زمان، شخصیت جامع او بیش از پیش آشکار گشت و او را یکی از یاران بسیار نزدیک نایب دوم قررا داد. در میان دانشمندان و فقهای شیعه مسئلۀ نیابت حسین بن روح همانند آفتاب روشن و واضح بود و دانشمندان بزرگ شیعه از دستورات وی پیروی می‌کردند، از جمله فقیه بزرگوار و نامدار شهر قم، ابوالحسن علی بن بابویه، برای دیدار با حسین بن روح به بغداد سفر کرد و چند روزی در محضر وی مسائلی را عنوان کرد و پس از دریافت جواب به قم باز گشت.

او همواره از احترام خاصی در میان مردم و رجال دولتی برخوردار بود و منزل او محل تبادل افکار و شخصیتهای سیاسی و مذهبی و فرهنگی کشور به شمار می‌رفت. چهارمین نائب خاص حضرت علی بن محمد سمری است. وی فقط چهار سال در شغل نیابت خاص بود و در سال 329 درگذشت، بی‌آنکه کسی به جانشینی او معرفی شود. به این ترتیب دفتر نیابت بسته شد و غیبت کبریٰ آغاز گشت، امّا این به معنای دوری و محرومیت از وجود امام نیست، بلکه طبق روایات، در دوران غیبت، وجود امام بسان خورشید پشت ابر می‌ماند و همواره نقش هدایت‌گری خود را ایفا می‌کند.

وجود امام به عنوان مرجع اعلیٰ لزوماً اقتضا ندارد که برای همه قابل دسترس باشد، و این مسئله ضرری به امامت و نقش هدایت‌گری و رهبری او نمی‌زند، همان طور که در صدر اسلام، پیامبر (صلی الله علیه و‌ آله) در ماجرای هجرت از مکه به مدینه، چند روزی در اختفا بودند و این مسئله ضرری به رسالت ایشان نمی‌زد.

به امید تحقق وعدۀ الهی، که چون به وقوع بپیوندد، بساط ظلم و جور در سرتاسر جهان برچیده شود و حکومت صالحان در زمین محقق گردد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 21:32  توسط طغیانگر مذهبی  |