|
بسمه تعالی
۱۳ تیر توی خانه ریاضیات یه گردهمایی است که من توش صحبت میکنم راجع به:
تشیع تسنن و اسلام از دیدگاه ریاضیات
بازدید برای عموم آزاد است و فکر میکنم بحث جالب باشه منتظرتان هستم
+ نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت 15:39  توسط طغیانگر مذهبی
|
اینجانب محمد صابر نی ساز اعلام میکنم از تاریخ ۱ تیر ۱۳۸۷ هرگونه نظری با اسم من در وبلاگهای سمپاد تا آخر تابستان تکرار و تاکید میکنم تا آخر تابستان مربوط به من نمی باشد و بنده در مسابقه ی پل ماکارونی حضور نداشتم و تمام جریانات پیش آمده هیچ ربطی به بنده ندارد
لطفا متن بالا را بار دیگر مطالعه فرمایید
از امروز تلفن دوستان رو هم بر نمیدارم حوصله ی درد سر رو هم اصلا ندادم
تمام نظرات با اسم من تکذیب میشود
+ نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 19:36  توسط طغیانگر مذهبی
|
یکی از زیباترین و ادبی ترین آثار دکتر همین "آری این چنین بود برادر" هست که توی همین وبلاگ بهش اشاره کردم(لطفا پست قبلی راجع به دکتر شریعتی(روشنفکر مسلمان) و چند پست پایین ترش که راجع به دیدگاه ایشون راجع به امام حسینه رو بخونید)
در ابتدا ایشون اشاره میکنن که اگر در این اثر(دانلودش با صدای واقعا زیبای خودشون که توی حسینیه ی ارشاد سخنرانیشو کردن توی اینترنت هست) از خودشون حرف میزنن منظورشون روشنفکران هستن: "من اگر در اینجا از خودم خواهم گفت به این دلیل است که می خواهم خاطره ای را بگویم. خاطره ای که خود به خود به خود من به عنوان طبقه ای در دنیا در جامعه ام در شهرم و در ناریخم مربووط است... " سپس از بازدیدشون از خرابه های تمدن دنیا حرف میزنن و به مصر میرسن ایشون در کناری میشینن و با یکی از اون برده ها صحبت میکنن و اون برده رو برادر خطاب میکنن چون به نظر دکتر دارای سرنوشت یکسانند این اثر بسیار زیباست
+ نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 15:21  توسط طغیانگر مذهبی
|
به نام خدا ..... دریغا تو رفتی هراسی ندارم مهم نیست ای دوست خدا دست های تو را منتشر کرد (قسمتی از شعرسلمان هراتی در باره ی دکتر شریعتی) حوصله ی نگارش متن ادبی ندارم. ساده مینویسم ساده بخون. چند روز ديگه درگذشت شریعتیه. دکتر علی شریعتی اولين كسي كه ادبيات را در خدمت ديانت قرار داد. اولين روشن فكري كه دم از دينداري و ديانت و تشيع ميزد. اولين آدم كت و شلواري كه دم از دين ميزد و مردمو توي سخنراني حسين وارث آدم زار زار گريوند. مردي كه مقلد امام بودن رو افتخار خودش ميدونست. كسي كه خودش رو رميد مطهري ميدونست. كسي كه تا آثارشو نخوني نميفهميش. خیلی حرفا راجع بهش میزنن. یه عده ازش یه بت ساختن و این بتو میپرستن. و یه عده هم ازش یه آدم کافر مشرک و سایشو با تیر میزنن. از دیدگاه خود این یارو(دکتر علی شریعتی) یک انسان یا یک مکتبو با دو روش میشه شناخت(ایشون این مثالو توی یکی از سخنرانیها برای شناختن تشیع و اثبات برحق بودنش میگن): ۱-بری آثار جامونده از این شخصیت یا مکتبو بخونی ۲-بری تاثیری رو که رو جامعه و تاریخ گذاشته مطالعه کنی این کارو خواهشا برای خود دکتر انجام بدید مخصوصا دوستانی که تو تابستون اوقات فراغت بيشتري دارن خواهش میکنم سخنرانیهاشو دانلود کنید و به جای گوش دادن موسیقی یه کمی فقط یه کمی از حرفاشو گوش کنید به قدری قشنگ حرف میزنه که بعضی وقتا که توی خیابون دارم با ام پی فرم سخنرانیاشو گوش میدم ناخوآگاه شروع میکنم به دست زدن و مردم فک میکنن دیوونم دانود سخنرانیهای دکتر تو اینترنت ریخته کافیه سرچ کنی درضمن تو پیوندای خودم هم هست سخنرانیهای زیری نسبت به بقيه ي آثار دكتر خیلی توپ ترن : اول از همه "پدر مادر ما متهمیم" اگه اینو گوش نکردی كل عمرت بر فناست ۱-فاطمه فاطمه است(محشره) ۲-حسین وارث آدم (همه ي آخونداي دنيا بشينن زور بزنن به اين قشنگي نميتونن راجع به امام حسين حرف بزنن) ۳-شیعه ی علوی و شیعه ی صفوی(زندگي و طرز تفكر منو از اين رو به اون رو كرد) ۴-علی تنهاست(خیلی توپه البته بايد توجه داشت كه اين اثر و بقيه ي آثار دكتر مال قبل انقلابه) ۵-آری این چنین بود برادر(آقایون و خانومایی که این سخنرانیو گوش ندادن نصف عمرشون بر فناست از لحاظ ادبي ردخور نداره اديبان و اونايي كه باده ي ادب ميكشن حتما اين اثرو مطالعه كنن يا گوش بدن) ۶-وظيفه ي زن مسلمان(يه چيزي تو همين مايه ها!!!! خانوما حتما بخونن این یارو روشنفکره آخوند نیست) 7-............
یه خاطره از استاد: در يكي از روزهايي كه علي(دكتر علي شريعتي) در سلول انفرادي ساواك بود او را از سلولش بيرون آوردند و كشان كشان به طرف اتاق بازجويي بردند. وقتي در اتاق باز شد چشم علي به صورت يكي از شاگردانش افتاد. او را سخت شكنجه كرده بودند. صورتش كبود و چشمانش گود افتاده بود. پيراهنش از شلاق ماموران چاك چاك شده بود و بدنش از درد مي سوخت. يكي از ماموران ساواك رو به جوان دانشجو كرد و با خشونت گفت: آن كس كه تو را به اين روز انداخته و باعث بدبختي تو شده اين مرد است به صورتش تف بينداز. جوان به زحمت چشمهايش را گشود و به صورت علي نگاه كرد. بعد با پاهاي لرزان چند قدم جلو آمد. ناگهان در مقابل چشمهاي از تعجب گردشده ي ماموران خود را در آغوش علي انداخت و صورتش را بوسيد. بغض گلوي علي را فشرد و چشمانش پر از اشك شد.
چند وقت پش خواب دكتر رو ديدم. رفته بودم توي يه كتابخونه ي بزرگ تا درباره ي اسلام كتاب بخونم. يهو صداش اومد. اون صداي دلنشيني كه هميشه توي حسينيه ي ارشاد مي پيچيد و مردمو متحول مكرد. با همون لحن هميشگيش گفت: شما مردم همه جور كتابي ميخونيد غير از قرآن. اين قرآن بين شما مسلمونها هم غريبه.(اين عين حرف دكتر نيست مضمون حرف دكتره) و من مثل آدماي دست پاچه گفتم بله دكتر همين الآن ميريم قرآن ميخونيم. از كتابخونه اومدم بيرون. گوشه ي حياط كنار كتابخونه يه كتاب بود تك و تنها روي رحل باز شده بود و ازش يه نور سبزي ميرفت به آسمون. تا اومدم بخونمش از خواب بيدار شدم. دكتر شريعتي الان هم زندست و روحش ما رو ميبينه براي شادي روحش صلوات درضمن اين يكي هم از حرفاي دكتر شريعتيه: به آن که اعتراض می کند که چرا دانشجویان دست می زنند و صلوات نمی فرستند می گویم: صلوات نفرستادن جوانان گناه توست. چرا که خود می دانی صلوات را به چه صوتی در آورده ای و برایش چه مصارفی درست کرده ای!! یکی این که تا شخصیت گنده ای وارد مجلس شده صلوات فرستاده ای . مصرف دیگرش حرکت تابوت و جنازه است در میان زندگان، مصارف دیگرش هو کردن یک سخنران پايين کشیدن یک منبری و مسخره کردن کسی. این ها مصارفی ست که تو برای صلوات ساخته اي. تو هرگز به دست بوسيدن اعتراض نكردي حالا به دست زدن اعتاض ميكني؟
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 0:30  توسط طغیانگر مذهبی
|
بشر بن سلیمانِ برده فروش از شیعیان و دوستداران اهل بیت بود. او می گوید: خادم امام هادی علیه السلام نزد من آمد و گفت: امام هادی علیه السلام تو را به سوی خود فراخوانده است. من هم به خدمت حضرت رسیدم. وقتی نزد او نشستم: فرمود: ای بشر! تو از
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 21:37  توسط طغیانگر مذهبی
|
وضوع شبهه: نواب اربعۀ امام زمان (عج)
متن شبهه 1ـ شیعیان که از طریق امام حسن عسکری منتظر تولد مهدی بودند ناگهان با وفات ایشان شوکه شدند و امامت را در خطر دیدند؛ لذا بیش از بیست فرقۀ شیعی پس از این رحلت به وجود آمد. گروهی گفتند: ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 21:32  توسط طغیانگر مذهبی
|
نمی دانم ...
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد. نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم جه خواهد ساخت. ولی بسيار مشتاقم که از خاک گلويم سوتکی سازد گلويم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازيگوش و او يکريز و پی در پی دم گرم و چموشش را در گلويم سخت بفشارد. و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدين سان بشکند هر دم سکوت مرگبارم را شهید مبارز زنده یاد دکتر علی شريعتی
+ نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387ساعت 6:29  توسط طغیانگر مذهبی
|
دو و چهار، چهار و سه، چهار... منزل خداست الو، سلام! اين منم مزاحمى كه آشناست هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است ولى هنوز پشتِ خط، در انتظار يك صداست شما كه گفتهايد پاسخ سلام واجب است به ما كه مىرسد حساب بندههايتان جداست الو! دوباره قطع و وصلِ تلفنم شروع شد خرابى از دل من است، يا كه عيب سيمهاست چرا صدايتان نمىرسد؟ كمى بلندتر! صداى من چه طور، خوب و صاف و واضح و رساست؟ اگر اجازه مىدهى، برات درد دل كنم شنيدهام كه گريه بر تمام دردها شفاست دلِ مرا به سوى خود بخوان كه تا سبك شوم پناهگاه اين دل شكسته خانه شماست خدا! مرا ببخش، باز هم مزاحمت شدم دوباره زنگ مىزنم، دوباره، تا خدا خداست
خديجه پنجى
+ نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387ساعت 6:29  توسط طغیانگر مذهبی
|
دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من
بما درد دل افشا کن مداوا کردنش با من اگر گم کرده ای ای دل کلید استجابت را بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من بیفشان قطره اشکی که من هستم خریدارش بیاور قطره ای اخلاص د ریا کردنش با من اگر درها برویت بسته شد دل بَرمَکن باز آ درِاین خانه دق الباب کن واکردنش با من به من گو حاجت خود را اجابت می کنم آنی طلب کن آنچه می خواهی مهیا کردنش با من بیا قبل از وقوع مرگ روشن کن حسابت را بیاور نیک وبد را جمع و منها کردنش با من چو خوردی روزی امروز ما را شکر نعمت کن غم فردا مخور تامین فردا کردنش با من بقرآن آیه رحمت فراوان است ای انسان بخوان این آیه را تفسیر ومعنا کردنش با من اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت تو نام توبه را بنویس امضا کردنش با من
+ نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387ساعت 6:28  توسط طغیانگر مذهبی
|
امام حسين از نگاه دكتر شريعتي تأثير اباعبدالله الحسينعليه السلام بر روى انديشههاى دكتر شريعتى و خلق روح حماسى و نگاه حسينى وى، در همه آثارش به وضوح ديده مىشود. بازتاب حماسه حسينى در جولان فكر و روحيه وى بسيار گسترده، شورانگيز و عميق مىباشد؛ به طورى كه بسيارى از جريانات سياسى و اجتماعى و رويدادهاى تاريخى را با رويكرد به «حادثه كربلا» تحليل و ارزيابى مىكند. پرداختن به عاشوراى حسينى از منظر دكتر شريعتى بيشتر انعكاس يك قريحه قوى، احساس شورانگيز و ترجمان روح حماسى و بىتاب اوست. اين بخش در زواياى مختلفى قابل مدح است، كه اختصاراً به چند مورد از آن مىپردازيم:
"شكل مبارزهاى كه حسين انتخاب كرده، قابل فهميدن نيست مگر اين كه اوضاع و شرايطى كه حسين در آن شرايط، قيام خاصّ خودش را آغاز كرد، فهميده بشود... اكنون حسين مسئول نگاهبانى انقلابى است كه آخرين پايگاههاى مقاومتش از دست رفته است و از قدرت جدش و پدر و برادرش، يعنى حكومت اسلام و جبهه حقيقت و عدالت، يك شمشير برايش نمانده و حتى يك سرباز! سالهايى است كه بنىاميه همه پايگاههاى اجتماعى را فتح كرده است." اسلام در اين زمان، چون پوستين وارونه شده است؛ ارزشهاى اسلامى رنگ باخته و دين با حاكميت افراد فاسد و غاصب، رو به انحطاط و انحراف مىرود. امام حسينعليه السلام در چنين شرايطى براى اصلاح دين جدش قيام مىكند؛ از يك سو، نيرويى براى تغيير وضع موجود ندارد و از ديگر سو، در سكوت خود مشعل اميدى نمىبيند. بنابراين، با تنهاترين و برندهترين سلاح، سلاح شهادت، به رويارويى با يزيد، مظهر باطل مىشتابد و با شهادت خويش بر آنها پيروز مىشود.
"فتواى حسين اين است: آرى! در نتوانستن نيز بايستن هست؛ براى او زندگى، عقيده و جهاد است. بنابراين، اگر او زنده است و به دليل اين كه زنده است، مسئوليت جهاد در راه عقيده را دارد. انسان زنده، مسئول است و نه فقط انسان توانا. و از حسين، زندهتر كيست؟ در تاريخ ما، كيست كه به اندازه او حق داشته باشد كه زندگى كند؟ و شايسته باشد كه زنده بماند؟ نفس انسان بودن، آگاه بودن، ايمان داشتن، زندگى كردن، آدمى را مسئول جهاد مىكند و حسين مَثَلِ اعلاى انسانيت زنده، عاشق و آگاه است. توانستن يا نتوانستن، ضعف يا قدرت، تنهايى يا جمعيت، فقط شكل انجام رسالت و چگونگى تحقق مسئوليت را تعيين مىكند نه وجود آن را." «بايستن» يعنى براى انجام دادن وظيفه مسئوليت دينى و شرعى، تلاش نمودن و تا حد توان براى پيشبرد آن، به تناسب زمان و شرايط، اقدام كردن. گوياترين كلام براى اداى اين مفهوم، فرمايش حضرت امام قدس سره است؛ ايشان در پيامى فرمودند: "ما مأمور به اداى تكليف و وظيفهايم، نه مأمور به نتيجه." هر مسلمانى در هر شرايطى، وظيفهاى دارد كه بايد بدان عمل نمايد؛ ليكن اقتضاى زمان، شكل انجام وظيفه را به تناسب خود، دستخوش تغيير مىسازد. عمل به وظيفه در بستر زمانى خاص، «جهاد» و در شرايطى «فقه» و در برههاى «پرداختن به مسايل علمى» است؛ ليكن آنچه با تحول زمان دگرگون نمىشود، اصل اداى تكليف و انجام وظيفه است.
"او (امام حسينعليه السلام) فرزند خانوادهاى است كه هنر خوب مردن را در مكتب حيات، خوب آموخته است... آموزگار بزرگ شهادت اكنون برخاسته است تا به همه آنها كه جهاد را تنها در توانستن مىفهمند و به همه آنها كه پيروزى بر خصم را تنها در غلبه، بياموزد كه شهادت نه يك باختن، كه يك انتخاب است؛ انتخابى كه در آن، مجاهد با قربانى كردن خويش در آستانه معبد آزادى و محراب عشق، پيروز مىشود و حسين «وارث آدم» - كه به بنىآدم زيستن داد - و «وارث پيامبران بزرگ» - كه به انسان چگونه بايد زيست را آموختند - اكنون آمده است تا در اين روزگار به فرزندان آدم چگونه بايد مردن را بياموزند." شهادت، هنر مردان خداست؛ چنان كه خوب زيستن و خوب زندگى كردن، هنر مردان الهى مىباشد. خوب مردن نيز هنرى است كه در درجه اول، شهدا آن را به ارث مىبرند. شهدا شمعهاى فروزانى هستند كه با نثار هستى و وجود خود در محضر حق تعالى، پيروز مىشوند. سيدالشهداء سمبل و الگوى خوب مردن (شهادت) در همه اعصار است. مقتدايان امام حسينعليه السلام كسانى هستند كه از مايه جان خويش در راه خدا نثار مىكنند و به راستى حسين آموزگار بزرگ شهادت است كه هنر خوب مردن را در جان بىتاب انسانهاى عاشق، تزريق مىكند.
اثار شهادت امام حسين "برخى درباره آثار شهادت حسينى ترديد كردند! و آن را قيامى خواندهاند كه شكست خورده است؛ شگفتا! كدام جهاد و كدام جنگِ پيروزى بوده است كه دامنه فتوحاتش در سطح جامعه در عمق انديشه و احساس و در طول زمان و ادوار تاريخ، اين همه گسترده و عميق و بارآور باشد؟... حسين با شهادت «يد بيضاء» كرد، از خون شهيدان «دم مسيحائى» ساخت كه كور را بينا مىكند و مرده را حيات مىبخشد... اما نه تنها در عصر خويش و در سرزمين خويش، كه «شهادت» جنگ نيست، رسالت است؛ سلاح نيست، پيام است؛ كلمهاى است كه با خون تلفظ مىشود." تأثير حادثه كربلا، هم در بستر زمان خود و هم در طول تاريخ، عميق و فراگير بوده است. نهضتهايى كه با فاصله كمى با الهامگيرى از قيام خونين كربلا شكفتند - مانند قيام توابين و ابومسلم خراسانى - و جانهاى مردمى كه از ترنم خونهاى گرم شهيدان كربلا زندگى يافتند، معدود نيستند؛ انقلاب اسلامى شاهد و مثالى زنده در عصر حاضر است كه هم در شروع نهضت، پيروزى انقلاب، ثبات نظام و ادامه آن تا هم اكنون همواره زير درخشش پرتو عشق به اباعبدالله الحسينعليه السلام جريان يافته است. به راستى كدامين عشق و ايمان جوشان براى پيشبرد انقلاب اسلامى مىتوانست به اندازه عشق و ايمان حسينى مؤثر باشد؟
"آنها كه تن به هر ذلتى مىدهند تا زنده بمانند، مردههاى خاموش و پليد تاريخند و ببينيد آيا كسانى كه سخاوتمندانه با حسين به قتلگاه خويش آمدهاند و مرگ خويش را انتخاب كردهاند - در حالى كه صدها گريزگاه آبرومندانه براى ماندنشان بود و صدها توجيه شرعى و دينى براى زنده ماندن شان بود - توجيه و تأويل نكردهاند و مردهاند، اينها زنده هستند؟ آيا آنها كه براى ماندنشان تن به ذلت و پستى، رها كردن حسين و تحمل كردن يزيد دادند، كدام هنوز زندهاند؟ هر كس زنده بودن را فقط در يك لَشِ متحرك نمىبيند، زنده بودن و شاهد بودن حسين را با همه وجودش مىبيند، حس مىكند و مرگ كسانى را كه به ذلتها تن دادهاند تا زنده بمانند، مىبيند." شهدا زندهاند و سيدالشهداء زندهترين شهيد تاريخ است. نام او، ياد او، خاطره او و داستان شگرف كربلاى او، همه و همه در طول تاريخ براى همه نسلها نيروبخش، حيات آفرين، اميدزا و انقلاب گستر است. به راستى كدامين ملت را مىتوان سراغ گرفت كه با روح و خون حسين همگرايى كنند و به افتخار يكى از دو پيروزى نرسند؟ خون حسين، مايه حيات بخشى است كه در گذر زمان بر كالبد ملتها دميده مىشود و آنها را به زندگى فرا مىخواند و حسينعليه السلام زنده جاويدى است كه هر سال، دوباره شهيد مىشود و همگان را به يارى جبهه حق زمان خود، دعوت مىكند.
"عصر عاشورا، امام حسينعليه السلام با آن دقت نظافت مىكند، با آن دقت آرايش مىكند، بهترين لباسهايش را مىپوشد و بهترين عطرهايش را مىزند، در اوج خون و در اوج مرگ و در اوج نابودىِ همه كسانش و در آستانه رفتن خودش، هر ساعتى كه مىگذشت و شهدا هم بر هم انباشته مىشدند، چهره او گلگونتر و برافروختهتر و قلبش بيشتر به تپش مىآمد، كه مىدانست فاصله حضور، اندك است؛ چه «شهادت» حضور نيز هست." حضور شايسته در محضر خدا، آرزوى سرشار از اشتياقى است كه مردان خدا همواره براى آن، لحظه شمارى مىكنند و شهادت، شايستهترين وسيله حضور در پيشگاه الهى است. آرايش با دقّت امام حسينعليه السلام در عصر عاشورا نيز به خاطر شايستهترين حضورى است كه يك امام مىتواند در محضر الهى داشته باشد.
"اين كه حسين فرياد مىزند - پس از اين كه همه عزيزانش را در خون مىبيند و جز دشمن كينه توز و غارتگر در برابرش نمىبيند - فرياد مىزند كه: «آيا كسى هست كه مرا يارى كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ينصرنى؟»؛ مگر نمىداند كه كسى نيست كه او را يارى كند و انتقام گيرد؟ اين «سؤال»، سؤال از تاريخ فرداى بشرى است و اين پرسش، از آينده است و از همه ماست و اين سؤال، انتظار حسين را از عاشقانش بيان مىكند و دعوت شهادت او را به همه كسانى كه براى شهيدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مىنمايد." امام حسينعليه السلام مظهر و سمبل حق است كه در همه عصرها، چون نمادى زنده و خروشان، ظهور پيدا مىكند و همه كسانى را كه از پاسدارى حقيقت زمان خود طفره مىروند، به يارى مىطلبد و در واقع يارى طلبيدن امامِ عشق در كربلا، انعكاس موج انديشه اسلامى براى كمك به حق در همه زمانهاست. «هل من ناصر ينصرنى»، يعنى آيا كمك كنندهاى هست كه حق را يارى كند؟
نمىتوان از كربلاى حسين نوشت و در آن، از كار بزرگ زينبى يادى نكرد؛ چرا كه حادثه كربلا با نقش مكمّل و بىبديل حضرت زينبعليها السلام كامل مىشود. مرحوم شريعتى در اين مورد مىگويد: "رسالت پيام از امروز عصر، آغاز مىشود. اين رسالت بر دوشهاى ظريف يك زن، «زينب» - زنى كه مردانگى در ركاب او جوانمردى آموخته است و رسالت زينب دشوارتر و سنگينتر از رسالت برادرش. آنهايى كه گستاخى آن را دارند كه مرگ خويش را انتخاب كنند، تنها به يك انتخاب بزرگ دست زدهاند؛ اما كار آنها كه از آن پس زنده مىمانند، دشوار است و سنگين. و زينب مانده است، كاروان اسيران در پىاش، و صفهاى دشمن تا افق در پيش راهش، و رسالت رساندن پيام برادر بر دوشش. وارد شهر مىشود، از صحنه بر مىگردد. آن باغهاى سرخ شهادت را پشت سر گذاشته و از پيراهنش بوى گلهاى سرخ به مشام مىرسد. وارد شهر جنايت، پايتخت قدرت، پايتخت ستم و جلادى شده است؛ آرام و پيروز، سراپا افتخار؛ بر سر قدرت و قساوت، بر سر بردگان مزدور و جلادان و بردگان استعمار و استبداد فرياد مىزند: «سپاس خداوند را كه اين همه كرامت و اين همه عزت به خاندان ما عطا كرد، افتخار نبوت، افتخار شهادت...» اگر زينب پيام كربلا را به تاريخ باز نگويد، كربلا در تاريخ مىماند." بدون شك حضور حضرت زينبعليهاالسلام در كربلا به عنوان پيام رسان شهيدان، حياتىترين عنصر در ماندگارى «حماسه حسينى» است. اگر زينب نبود، كربلا در كربلا مىماند و حماسه درخشان حسينى اسير حصار زمان خود مىشد. حضرت زينبعليها السلام خود سرود حماسهاى بود كه درخشيد و حماسه سترگ كربلا را در همه زمانها سارى و جارى ساخت.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 23:59  توسط طغیانگر مذهبی
|
اصحاب امام حسين«ع» اصحاب شهادت طلب و با وفاى سيد الشهدا«ع»،نمونه بارز آگاهى،ايمان،شجاعت و فداكارى بودند و فضيلت آنان بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد.رواياتى در فضيلت ياران امام وارد شده است.(1) خصوصيات آنان نيز در برخى كتب آمده است.(2) مرورى بر زيارتنامههاى شهداى كربلا،فضيلتهايى چون وفاى به عهد،بذل جان در نصرت حجت خدا،وفا دارى به امام و...را ياد آور مىشود.ويژگيهاى افراد جبهه حسينى به تعبير يكى از پژوهشگران چنين است: 1ـاطاعت محض و عاشقانه 2ـهماهنگى كامل با رهبرى(تا جايى كه بدون اجازه نمىجنگيدند)3ـخطر پذيرى و شهادت طلبى 4ـشجاعت ويژه 5ـصباريت و مقاومت جاودانه 6ـسازش ناپذيرى 7ـجديت،قاطعيت و عزم راسخ 8ـخدا بين و خدا خواه 9ـاز همه چيز بريده و به خدا پيوسته 10ـدقيق،منظم،منضبط 11ـنهايت رشد و كمال، صلاح(سياسى،فرهنگى)12ـالگوى عملى دفاع و مقاومت(لكم فى اسوة) 13ـباوفاترين و پاى بندترين ياران بر پيمان 14ـآزادگى(هيهات منا الذلة)15ـفرماندهى ويژه،مديريت نمونه 16ـغناى روحى از ما سوى الله(انطلقوا جميعا)17ـشركت در ميدانهاى جنگ سياسى،فرهنگى،اقتصادى،نظامى در طفوليت و سنين پايين 18ـ«كل» بينى نه«جزء»بينى(كل يوم عاشورا...مثلى لا يبايع مثله)19ـسازنده حركتهاى تاريخساز 20ـمقاومت و مبارزه نابرابر در تنهايى 21ـيقين و بصيرت كامل،شك شكن 22ـپافشارى و استقامت در حق با اقليت،در برابر اكثريت مخالف(لا تستوحشوا فى طريق الهدى لقلة اهله)23ـنقش زن در سرنوشت مبارزات سياسى،فرهنگى بشريت 24ـسپر دين بودن،نه دين سپرى 25ـاصالت با جهاد اكبر 26ـساختار روحى و جسمى مناسب و هماهنگ با استراتژى عاشورا.(3) آنان كه در ركاب سيد الشهدا به فيض شهادت رسيدند،جمعى از بنى هاشم بودند، جمعى از مدينه با آن حضرت آمده بودند،برخى در مكه و طول راه به وى پيوستند،برخى هم از كوفه توانستند به جمع آن حماسه سازان شهيد بپيوندند.كسانى هم در راه نهضت حسينى،پيش از عاشورا شهيد شدند كه آنان نيز جزء اصحاب او به شمار مىآيند.تعداد 6 نفر از ياران امام كه در كوفه شهيد شدند،عبارتند از:عبد الأعلى بن يزيد كلبى،عبد الله بن بقطر،عمارة بن صلخب،قيس بن مسهر صيداوى،مسلم بن عقيل و هانى بن عروه. شهداى بنى هاشم:تعداد 17 نفر از شهداى كربلا كه شهادتشان اجماعى است،عبارتند از: على بن الحسين الأكبر،عباس بن على بن ابى طالب،عبد الله بن على بن ابى طالب،جعفر بن على بن ابى طالب،عثمان بن على بن ابى طالب،محمد بن على بن ابى طالب،عبد الله بن حسين بن على،ابو بكر بن حسن بن على،قاسم بن حسن بن على،عبد الله بن حسن بن على، عون بن عبد الله بن جعفر،محمد بن عبد الله بن جعفر،جعفر بن عقيل،عبد الرحمن بن عقيل، عبد الله بن مسلم بن عقيل،عبد الله بن عقيل،محمد بن ابى سعيد بن عقيل.(4) نام ده نفر ديگر نيز نقل شده كه البته يقينى نيست،آنان عبارتند از:ابو بكر بن على بن ابى طالب،عبيد الله بن عبد الله بن جعفر،محمد بن مسلم بن عقيل،عبد الله بن على بن ابى طالب،عمر بن على بن ابى طالب،ابراهيم بن على بن ابى طالب،عمر بن حسن بن على،محمد بن عقيل و جعفر بن محمد بن عقيل.(5) شهداى ديگر:نام كسانى غير از بنى هاشم كه در كربلا در ركاب امام حسين«ع»به شهادت رسيدند و توضيح مختصرى در باره هر يك،در جاى مناسب هر كدام در اين كتاب(به ترتيب الفبا)آمده است.در اينجا فهرستى از همه آنان را يكجا بر اساس نقل كتاب «انصار الحسين»مىآوريم. در كتب ياد شده،دو جدول نام است.يكى نامهايى كه در زيارت ناحيه مقدسه و نيز در منابع ديگرى همچون رجال شيخ،يا رجال طبرى آمده است.اين جدول كه نام 82 نفر را در بر دارد چنين است:اسلم تركى،انس بن حارث كاهلى،انيس بن معقل اصبحى، ام وهب،برير بن خضير،بشير بن عمر حضرمى،جابر بن حارث سلمانى،جبلة بن على شيبانى،جنادة بن حارث انصارى،جندب بن حجير خولانى،جون مولى ابو ذر غفارى،جوين بن مالك ضبعى،حبيب بن مظاهر،حجاج بن مسروق،حر بن يزيد رياحى، حلاس بن عمرو راسبى،حنظلة بن اسعد شبامى،خالد بن عمرو بن خالد،زاهر مولى عمرو بن حمق خزاعى،زهير بن بشر خثعمى،زهير بن قين بجلى،زيد بن معقل جعفى، سالم مولى بنى المدينة كلبى،سالم مولى عامر بن مسلم عبدى،سعد بن حنظله تميمى، سعد بن عبد الله،سعيد بن عبد الله،سوار بن منعم بن حابس،سويد بن عمرو خثعمى، سيف بن حارث بن سريع جابرى،سيف بن مالك عبدى،حبيب بن عبد الله نهشلى،شوذب مولى شاكر،ضرغامة بن مالك،عابس بن ابى شبيب شاكرى،عامر بن حسان بن شريح، عامر بن مسلم،عبد الرحمان بن عبد الرحمان بن عبد الله ارحبى،عبد الرحمان بن عبد ربه انصارى،عبد الرحمان بن عبد الله بن يزيد عبدى،عبيد الله بن يزيد عبدى،عمران بن كعب، عمار بن ابى سلامه،عمار بن حسان،عمرو بن جناده،عمر بن جندب،عمرو بن خالد ازدى، عمر بن خالد صيداوى،عمرو بن عبد الله جندعى،عمرو بن ضبيعه،عمرو بن قرضه،عمر بن قرضه،عمر بن عبد الله ابو ثمامه صائدى،عمرو بن مطاع،عمير بن عبد الله مذحجى،قارب مولى الحسين«ع»،قاسط بن زهير،قاسم بن حبيب،قرة بن ابى قره غفارى،قعنب بن عمر، كردوس بن زهير،كنانة بن عتيق،مالك بن عبد بن سريع،مجمع بن عبد الله عائذى، مسعود بن حجاج و پسرش،مسلم بن عوسجه،مسلم بن كثير،منجح مولى الحسين«ع»، نافع بن هلال،نعمان بن عمرو،نعيم بن عجلان،وهب بن عبد الله،يحيى بن سليم،يزيد بن حصين همدانى،يزيد بن زياد كندى،يزيد بن نبيط. جدول دوم،اسامى كسانى است كه در منابع متأخرترى مانند زيارت رجبيه،«مناقب» ابن شهرآشوب،«مثير الأحزان»يا«لهوف»آمده است كه عبارتند از:(29 نفر)ابراهيم بن حصين،ابو عمرو نهشلى،حماد بن حماد،حنظلة بن عمرو شيبانى،رميث بن عمرو،زائد بن مهاجر،زهير بن سائب،زهير بن سليمان،زهير بن سليم ازدى،سلمان بن مضارب، سليمان بن سليمان ازدى،سليمان بن عون،سليمان بن كثير،عامر بن جليده(يا:خليده)، عامر بن مالك،عبد الرحمان بن يزيد،عثمان بن فروه،عمر بن كناد،عبد الله بن ابى بكر، عبد الله بن عروه،غيلان بن عبد الرحمان،قاسم بن حارث،قيس بن عبد الله،مالك بن دودان، مسلم بن كناد،مسلم مولى عامر بن مسلم،منيع بن زياد،نعمان بن عمرو،يزيد بن مهاجر جعفى. از نظر سن و سال،تعدادى از اين شهدا جوان بودند.نام اين جوانان شهيد در ركاب حسين«ع»از بنى هاشم و ديگران اينهاست:على اكبر،عباس بن على،قاسم،عون بن على، عبد الله بن مسلم،عون و محمد(پسران زينب كبرى)،وهب،عمرو بن قرظه،بكير بن حر، عبد الله بن عمير،نافع بن هلال،سيف بن حارث،اسلم،عمرو بن جناده،مالك بن عبد و.... ستايش عظيمى را كه سيد الشهدا«ع»شب عاشورا از ياران خويش كرد،نام آنان را جاويدان و مقامشان را جلوهگر ساخت.آنجا كه فرمود:من اصحابى شايستهتر و بهتر از ياران خود نمىشناسم«فانى لا اعلم اصحابا اولى و لا خيرا من اصحابى و لا اهل بيت ابر و لا اوصل من اهل بيتى،فجزاكم الله عنى جميعا خيرا».(6) در زيارت ناحيه مقدسه هم امام زمان«ع»به آنان اينگونه سلام داده است:«السلام عليكم يا خير انصار...». در توصيف آن شير مردان عارف،بسيار سخن مىتوان گفت.از زبان دشمن هم مىتوان حقايق را شناخت.به مردى كه روز عاشورا همراه عمر سعد در كربلا شركت داشته،گفتند:واى بر تو!آيا ذريه رسول خدا«ص»را كشتيد؟گفت:...اگر تو شاهد چيزى بودى كه ما ديديم،تو هم همچون ما مىكردى.گروهى بر ما تاختند كه دستهاشان بر قبضه شمشيرها بود،همچون شيران خشمگين،سواران را از چپ و راست درهم مىنورديدند و خويش را به كام مرگ مىافكندند.نه امان مىپذيرفتند،نه علاقه به مال داشتند و نه چيزى مىتوانست مانع ورودشان بر بركههاى مرگ گردد!اگر اندكى از آنان دست بر مىداشتيم،جان همه سپاه را مىگرفتند.اى بى مادر،پس مىخواستى چه كنيم؟ !...(7) براى آشنايى با برخى فضايل آنان،كه حواريين امام حسين«ع»بودند،رجوع كنيد به«منتخب التواريخ»،ص 245 تا 255 كه بيست و شش فضيلت براى آنان بر شمرده است،از جمله: رضايت از خدا،با وفاترين اصحاب،ثبت بودن نامشان در لوح محفوظ،برتر بودن مقامشان از همه شهدا،همت والا با عده كم،توفيق باز گشت به دنيا در عصر رجعت، معروف بودنشان در آسمانها،شوق شهادت در ركاب امام حسين«ع»،ياران واقعى دين خدا،وارستگى و زهد و عبادت،دفن در سرزمين مقدس كربلا و....همين فضيلتهاست كه آنان را محبوب دلها ساخته و در دنيا و آخرت،مورد غبطه جهانيانند.قبر شهداى كربلا همه يكجا در حرم سيد الشهدا«ع»است. در راه دوست كشته شدن آرزوى ماست دشمن اگر چه تشنه به خون گلوى ماست گرديم دور يار،چو پروانه گرد شمع چون سوختن در آتش عشق آرزوى ماست از جان گذشتهايم و به جانان رسيدهايم در راه وصل،اين تن خاكى عدوى ماست خاموش گشتهايم و فراموش كى شويم بس اين قدر كه در همه جا گفتگوى ماست ما را طواف كعبه بجز دور يار نيست كز هر طرف رويم،خدا روبروى ماست پىنوشتها 1ـاز جمله در سفينة البحار،ج 2،ص .11 2ـر.ك:انصار الحسين،الدوافع الذاتية لأنصار الحسين،ابصار العين فى انصار الحسين،فرسان الهيجاء،عنصر شجاعت،اسوههاى جاويد،مقاتل الطالبيين،موسوعة المصطفى و العترة،ج 6،ص 201 و.... 3ـجزوه«تشكيلات توحيدى عاشورا»،فاطمى پناه،ص .23 4ـانصار الحسين،محمد مهدى شمس الدين،ص .111 5همان،ص 117،در باره شهداى عاشورا،از جمله ر.ك:مجله«تراثنا»،شماره 2،مقاله«تسمية من قتل مع الحسين». 6ـمقتل خوارزمى،ج 1،ص 246،لهوف،ص .79 7ـشرح نهج البلاغه،ابن ابى الحديد،ج 3،ص .263 فرهنگ عاشورا صفحه 49
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 23:58  توسط طغیانگر مذهبی
|
روزي روزگاري، اهالي يک دهکده تصميم گرفتند تا براي نزول باران دعا کنند. در روز موعود، همهء مردم براي مراسم دعا در محلي جمع شدند و تنها يک پسر بچه با خودش چتر آورده بود و اين يعني ايمان
+ نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386ساعت 11:53  توسط طغیانگر مذهبی
|
گروهى از فارغ التحصيلان قديمى يک دانشگاه که همگى در حرفه خود آد م هاى موفقى شده بودند، با همديگر به ملاقات يکى از استادان قديمى خود رفتند. پس از خوش و بش اوليه، هر کدام از آنها در مورد کار خود توضيح مي داد و همگى از استرس زياد در کار و زندگى شکايت مي کردند. استاد به آشپزخانه رفت و با يک کترى بزرگ چاى و انواع و اقسام فنجان هاى جوراجور، از پلاستيکى و بلور و کريستال گرفته تا سفالى و چينى و کاغذى (يکبار مصرف) بازگشت و مهمانانش را به چاى دعوت کرد و از آنها خواست که خودشان زحمت چاى ريختن براى خودشان را بکشند.
پس از آن که تمام دانشجويان قديمى استاد براى خودشان چاى ريختند و صحبت ها از سر گرفته شد، استاد گفت: «اگر توجه کرده باشيد، تمام فنجان هاى قشنگ و گران قيمت برداشته شده و فنجان هاى دم دستى و ارزان قيمت، داخل سينى برجاى مانده اند. شما هر کدام بهترين چيزها را براى خودتان مي خواهيد و اين از نظر شما امرى کاملاً طبيعى است، امّا منشاء مشکلات و استرس هاى شما هم همين است. مطمئن باشيد که فنجان به خودى خود تاثيرى بر کيفيت چاى ندارد. بلکه برعکس، در بعضى موارد يک فنجان گران قيمت و لوکس ممکن است کيفيت چايى که در آن است را از ديد ما پنهان کند. چيزى که همه شما واقعاً مى خواستيد يک چاى خوش عطر و خوش طعم بود، نه فنجان. امّا شما ناخودآگاه به سراغ بهترين فنجان ها رفتيد و سپس به فنجان هاى يکديگر نگاه مى کرديد. زندگى هم مثل همين چاى است. کار، خانه، ماشين، پول، موقعيت اجتماعى و .... در حکم فنجان ها هستند. مورد مصرف آنها، نگهدارى و دربرگرفتن زندگى است. نوع فنجاني که ما داشته باشيم، نه کيفيت چاى را مشخص مي کند و نه آن را تغيير مي دهد. امّا ما گاهى با صرفاً تمرکز بر روى فنجان، از چايى که خداوند براى ما در طبيعت فراهم کرده است لذت نمي بريم. خداوند چاى را به ما ارزانى داشته نه فنجان را. از چايتان لذت ببريد. خوشحال بودن البته به معنى اين که همه چيز عالى و کامل است نيست. بلکه بدين معنى است که شما تصميم گرفته ايد آن سوى عيب و نقص ها را هم ببينيد.» در آرامش زندگى کنيد، آرامش هم درون شما زندگى خواهد کرد.
+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 15:57  توسط طغیانگر مذهبی
|
با توجه به اینكه مدت مدیدی است وب لاگ مسجد و كلیسا دچار فیلترینگ گردیده و مشكل آن تا كنون بر طرف نشده است، دوستان عزیز می توانند، مطالب وبلاگ را از آدرس های زیر نیز مشاهده فرمایند. وبلاگ گفتگوهای مسلمانان و مسیحیان :www.islam-masih.blogfa.com وبلاگ مسجد و كلیسا: www.kelisavamasjed.parsiblog.com
+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 0:5  توسط طغیانگر مذهبی
|
آنگاه كه روح مشتاق آماده عروج الهى خود میشود وبناى پیاده شدن از مركب جسم خاكى را دارد، چشمان حقیقت بین او باز میشود وحقایق ناپیدا به چشم سر را مشاهده میكند، در این حال كه زمان تنگ میشود وحركت شدت میابد شهید قلم بر میدارد تا چند خطى را بعنوان نشانه راهى كه آغاز كرده براى آنان كه بدنبال مى آیند بنویسد،كلام ماندگار، همان نشانه است تا ما راه را بشناسیم ودر آن قدم گذارده و ادامه دهیم. كلام ماندگار یا همان وصیت نامه، در حقیقت عصاره همه آن چیزهایى است كه در نگاه شهید حقیقتند واهمیت دارند، واعلام آن است كه او براى رسیدن به چه حقیقتى قدم در این راه نهاده ، پس كلام ماندگار راه وشمه ایى از بسیار است كه مهم تر از آن درنگاه شهید یافت نمى شود
+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 0:4  توسط طغیانگر مذهبی
|
باید ای دل اندكی بهتر شویم یا نه! اصلاً آدمی دیگر شویم سر باز نماز در یكى از روستاهاى فیروزكوه ، جلسه بزرگداشت شهدا برپا بود و شهید امیر سپهبد صیاد شیرازى به عنوان سخنران دعوت شده بود. پس از مداحى و چند برنامه مرسوم دیگر از شهید صیاد خواستند سخنرانى بكند. ایشان پشت تریبون قرار گرفت و پس از شروع به صحبت با نام خداوند تبارك و تعالى و درود و صلوات بر پیامبر و آلش (علیهم السّلام) فرمود: روزى جلسه مهمى در مورد جنگ خدمت حضرت امام بودیم ، وقت نماز شد ، امام وضو گرفت و به نماز ایستاد و ما هم به تبع امام فهمیدیم وقت نماز است و نماز بر همه چیز ترجیح دارد. بعد شهید صیاد شیرازى با اشاره به وقت نماز به حضار فرمود: الان هم وقت نماز هست اگر خواستید بعد از نماز براى شما سخنرانى مى كنم. صحبت را تمام كرد و صفهاى نماز تشكیل شد و همانجا در اول وقت نماز جماعت برپا شد
+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 0:3  توسط طغیانگر مذهبی
|
برداشت آزاد!!!! پروفسور مقابل کلاس فلسفه خود ايستاد و چند شيء رو روي ميز گذاشت. وقتي کلاس شروع شد، بدون هيچ کلمه اي، يک شيشه بسيار بزرگ سس مايونز رو برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد. بعد از شاگردان خود پرسيد که آيا اين ظرف پر است؟ و همه موافقت کردند. سپس پروفسور ظرفي از سنگريزه برداشت و آنها رو به داخل شيشه ريخت و شيشه رو به آرامي تکان داد. سنگريزه ها در بين مناطق باز بين توپهاي گلف قرار گرفتند؛ و سپس دوباره از دانشجويان پرسيد که آيا ظرف پر است؟ و باز همگي موافقت کردند. بعد دوباره پروفسور ظرفي از ماسه را برداشت و داخل شيشه ريخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهاي خالي رو پر کردند. او يکبار ديگر از پرسيد که آيا ظرف پر است و دانشجويان يکصدا گفتند: "بله". بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زير ميز برداشت و روي همه محتويات داخل شيشه خالي کرد. "در حقيقت دارم جاهاي خالي بين ماسه ها رو پر مي کنم!" همه دانجويان خنديدند. در حالي که صداي خنده فرو مي نشست، پروفسور گفت: " حالا من مي خوام که متوجه اين مطلب بشين که اين شيشه نمايي از زندگي شماست، توپهاي گلف مهمترين چيزها در زندگي شما هستند – خدايتان، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتيتان، دوستانتان و مهمترين علايقتان- چيزهايي که اگر همه چيزهاي ديگر از بين بروند ولي اينها بمانند، باز زندگيتان پاي برجا خواهد بود. سنگريزه ها ساير چيزهاي قابل اهميت هستند مثل کارتان، خانه تان و ماشنتان. ماسه ها هم ساير چيزها هستند- مسايل خيلي ساده." پروفسور ادامه داد: "اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بديد، ديگر جايي براي سنگريزه ها و توپهاي گلف باقي نمي مونه، درست عين زندگيتان. اگر شما همه زمان و انرژيتان رو روي چيزهاي ساده و پيش پاافتاده صرف کنين، ديگر جايي و زماني براي مسايلي که برايتان اهميت داره باقي نمي مونه. به چيزهايي که براي شاد بودنتان اهميت داره توجه زيادي کنين، با فرزندانتان بازي کنين، زماني رو براي چک آپ پزشکي بذارين. با دوستان و اطرافيانتان به بيرون برويد و با اونها خوش بگذرونين. هميشه زمان براي تميز کردن خانه و تعمير خرابيها هست. هميشه در دسترس باشين. اول مواظب توپهاي گلف باشين، چيزهايي که واقعاً برايتان اهميت دارند، موارد داراي اهميت رو مشخص کنين. بقيه چيزها همون ماسه ها هستند." يکي از دانشجويان دستش را بلند کرد و پرسيد: پس دو فنجان قهوه چه معني داشتند؟ پروفسور لبخند زد و گفت: " خوشحالم که پرسيدي. اين فقط براي اين بود که به شما نشون بدم که مهم نيست که زندگيتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست، هميشه در اون جايي براي دو فنجان قهوه براي صرف با يک دوست هست! "
+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 23:58  توسط طغیانگر مذهبی
|
در يونان باستان، سقراط به دانش زيادش مشهور بود و احترامي والا داشت. روزي يكي از آشنايانش، فيلسوف بزرگ را ديد و گفت: "سقراط، آيا ميداني من چه چيزي دربارهي دوستت شنيدم؟" سقراط جواب داد: "يك لحظه صبر كن، قبل از اينكه چيزي به من بگويي، مايلم كه از يك آزمون كوچك بگذري. اين آزمون، پالايش سهگانه نام دارد. آشناي سقراط: "پالايش سهگانه؟" سقراط: "درست است، قبل از اينكه دربارهي دوستم حرفي بزني، خوب است كه چند لحظه وقت صرف كنيم و ببينيم كه چه ميخواهي بگويي. اولين مرحله، پالايش حقيقت است. آيا تو كاملا مطمئن هستي كه آنچه كه دربارهي دوستم ميخواهي به من بگويي حقيقت است؟" آشناي سقراط: "نه، در واقع من فقط آن را شنيدهام و..." سقراط: "بسيار خوب، پس تو واقعا نميداني كه آن حقيقت دارد يا خير. حالا بيا از مرحله دوم بگذر، مرحلهي پالايش خوبي. آيا آنچه كه دربارهي دوستم ميخواهي به من بگويي، چيز خوبي است؟" آشناي سقراط: "نه، برعكس..." سقراط: " پس تو ميخواهي چيز بدي را درباره او بگويي، اما مطمئن هم نيستي كه حقيقت داشته باشد. با اين وجود ممكن است كه تو از آزمون عبور كني، زيرا هنوز يك سوال ديگر باقي مانده است: مرحلهي پالايش سودمندي. آيا آنچه كه دربارهي دوستم ميخواهي به من بگويي، براي من سودمند است؟" آشناي سقراط: " نه، نه حقيقتا." سقراط نتيجهگيري كرد: "بسيار خوب، اگر آنچه كه ميخواهي بگويي، نه حقيقت است، نه خوب است و نه سودمند، چرا اصلا ميخواهي به من بگويي؟" اينچنين است كه سقراط فيلسوف بزرگي بود و به چنان مقام والايي رسيده بود .
+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 23:57  توسط طغیانگر مذهبی
|
داستاني که در زير نقل ميشود، مربوط به دانشجويان
+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 23:57  توسط طغیانگر مذهبی
|
نه تنها پیرهن از چین بیاریم |